تبلیغات
Solaris girls - face-part1
Solaris girls



باران شدیدی می بارد. در حالی که چترش را در دست دارد زیر باران ایستاده است. آرام بر میگردد. فردی پشت سر اوست اما صورت ندارد از ترس پشمانش گرد می شود و بعد جیغ میکشد...
چشمام رو باز میکنم این خود من بودم که جیغ میکشدیم . دستام رو روی دهنم گذاشتم تا جلوی صدام رو بگیره. عرق کرده بودم و بدنم می لرزید. بازم کابوسای همیشگی شروع شد. به ساعت نگاه کردم ساعت 5 صبحِ . یکم صبر کردم تا ضربان قلبم عادی شه. بعد از جام بلند شدم یه لیوان آب خوردم. حالا احساس میکنم کمی بهتر شدم. میخواستم برم حموم که صدای تلفن رو شنیدم. سابقه نداشت کسی به من زنگ یزنه. تلفن رو بر میدارم
_: الو؟
_: الو، خانم سویانگ پارک؟
قلبم تند تند میزد. الان حدود 12 سال هست که دیگه کسی منو به این اسم صدا نمیکنه
با لکنت جواب دادم: بله....خو...خودم...هَـ...هستم.
_: پدرتون آقای پارک مین هیون نا پدید شدن ازتون میخوام که هر چه سریع تر به سئول بیاین.
_: شما؟
_: من از اداره مرکزی پلیس سئول زنگ میزنم، سرهنگ کیم.
_: که اینطور! سعی میکنم با اولین پرواز بیام اونجا.
_: خیلی ممنونم خانم پارک. خداحافظ.
_: خداحافظ.
تلفن رو قطع کردم. پدرم؟! حتی یادم نمیاد چه شکلی بود! اما برای چی باید ناپدید شه؟!
به حموم رفتم نا پدید شدن پدرم تموم فکرم رو به خودش مشغول کرده بود. وقتی از حموم برگشتم ساعت 6 بود یه صبحونه جمع و جور خوردم و به سرعت رفتم دانشگاه.آخرین آزمون ترم آخرم رو دادم میشه  گفت خیلی سخت بود اما تونستم به بیشتر سوالات پاسخ بدم. بعد از اون به اداره رفتم در تمام طول ساعت کاریم دعا دعا میکردم تا با هلن رو به رو نشم  راستش هلن دختر واقعا خوبیه اما خیلی حرف میزنه! سارا ریچی می گفت که هلن سر همین پر چونگیش 3تا نامزدش رو از دست داده! خب اگه منم بودم همینکارو میکردم . خدا رو شکر این اتفاق نیفتاد و هلن منو ندید. موقع برگشت یکم خرید کردم. وقتی در خونه رو باز کردم بوی عظر مردونه ای به مشامم خورد. بوی عطر مردی که دوسش دارم . سریع خرید هارو توی آشپزخونه گذاشتم و به دونه دونه اتاقا سر کشیدم  اما وقتی که به هال رسیدم از ترس جیغ کوچیکی کشیدم ایان روی مبل نشسته بود و به من زل زده بود تو اون تاریک روشن فقط کمی از صورتش معلوم بود

دستم رو روی قلبم گذاشتم و
گفتم: خدای من! ایان منو ترسوندی!
ایان لبخندی زد و گفت: سلام آتنا!
_: سلام ایان.
ایان از جاش بلند شد به سمتم اومد من ناخداگاه چند قدم عقب رفتم نمیدونستم ایان میدونه من ازش تا حدی میترسم یا نه. با این حال وقتی میبینمش احساس خوبی بهم دست میده اینجوری حداقل فکر میکنم که تنها نیستم و توی این دنیا به این بزرگی یه نفر رو دارم البته به جز پدرم . من و ایان حدودا 4 سالی هست که دوستیم اما تاحالا نشده که بخواد شب باهام بخوابه یا منو ب...بو..سه! شاید عجیب به نظر بیاد اما من در کنارش احساس آرامش دارم و میتونم بهش اعتماد کنم
با تعجب پرسیدم: تو این وقت شب اینجا چیکار میکنی؟ اصولا آخر هفته ها میومدی پیشم تازه تازه اونم روز نه شب.
به سمت پاکت های خریدم رفت و در حالی که داشتاونا رو بازرسی میکرد
بهم گفت: آره میدون! نمیخوام بترسونمت اما امشب مجبور شدم و به گمانم شب باید همینجا بخوابم . با شنیدن این حرف شکه شدم اما در ادامه حرفش
گفت: البته متاسفانه!
متاسفانه؟! چه کلمه خوبی! حداقل خوبیش اینکه خودشم از این وضع راضی نیست! ایان ممکنه یه کم عجیب غریب و غیر قابل پیشبینی باشه اما دروغ گو نیست!
_: حالا چرا مجبور شدی؟!
در حالی که تا گردن تو پاکت رفته بود گفت: با بابام دعوام شد!
_: چرا؟! تو و بابات هیچ وقت دعوا نمیکردین ، یه کم عجیبه!
سرش رو بیرون آورد و درحالی که یه نوشابه پیدا کرده بود
گفت: اره! سر یه چیز الکی بود منم دیدم اگه بمونم اوضاع بدتر میشه پس اومدم پیش تو!
در نوشابه رو باز کرد و رو مبل نشست و
گفت: عذر میخوام مزاحم شدم فقط همین یه شبه.
سریع گفتم: نه ... نه... عیبی نداره تو هر وقت که بخوای میتونی بیای اینجا.
ایان لبخندی زد و تلویزیون رو روشن کرد نمیدونم چرا ولی رفتم کنارش نشستم فکرم مشغول بود
آروم گفتم: ایان باید یه چیزی بهت بگم.
ایان در حالی که پشمش به تی وی بود
گفت: بگو.
_: من باید با اولین پرواز برم گره.
با شنیدن این حرف متعجب نگام کرد
ایان: کره؟! کره برای چی؟!
_: امروز صبح زنگ زدن گفتن که پدرم نا پدید شده!
ایان: چی میگی؟! مادر پدرت که 3سال پیش تو تصادف مردن!
نفسم رو بیرون دادم و
گفتم: آره اما همون طور که میدونی مادر من بزرگ شده کره ست وقتی جوون بود با پدر اولم ازدواج کرده و منو حامله شده وقتی 6 سالم بود ازش طلاق میگیره و میاد آمریکا که بعد با پدر دومم ازدواج میکنه.
ایان برای پند لحظه ساکت میشه احتمالا داشت تو ذهنش مسائل رو تجزیه تحلیل میکرد. که بالاخره به حرف اومد.
ایان: پس میری کره تا پدر اولت رو پیدا کنی؟!
سرم رو به نشونه مثبت تکون دادم.
لبخند کوتاهی زد و گفت: موفق باشی و بعد شروع کرد به خوردن نوشابه لبخند کوچیکی زدم و رفتم تا شام رو حاضر کنم.
هفته بعد به سئول رفتم . کره ای صحبت کردن منو مامانم تو خونه باعث شده بود تا اونجا راحت تر باشم. هتل که رسیدم بعد از گرفتن یه دوش و خوردن یه قهوه داغ به شماره ای که سرهنگ بهم داده بود زنگ زدم. آقایی گوشی ور برداشتو بعدش خودمو بهش معرفی کردم اون آدرس رو بهم داد. من یه تاکسی گرفتم و رفتم به آدرسی که مرد بهم داده بود.
اونجا که رسیدم یه سرباز ساده منو به سمت یه اتاق راهنمایی کرد روی در اتاق نوشته بود جناب سرهنگ کیم وو این.از مامور تشکر کردم و در اتاق رو زدم. چند ثانیه بعد مردی گفت: بفرمایین!
وقتی در رو باز کردم با یه مرد حدودا 40 ساله رو به رو شدم که جلوی موهاش کمی سفید شفید شده بود. وارد اتاق شدم .
سرهنگ لبخند زد و گفت: سلام من کیم وو این هستم.
_: سلام من آتنا پارک هستم یا به عبارتی پارک سویانگ.
بعد از شنیدن حرفم تعجب کرد و بعد گفت: پس خانوم پارک شما هستین!
_: بله خودم هستم.
سرهنگ: حتما خیلی خسته شدین، بفرمایین بشینین.
روی صندلی که بهش اشاره کرد نشستم و
گفتم: خیلی ممنونم.
سرهنگ: خیلی خوبه که دنبال پدرتون اومدین ماخیلی سعی کردیم پیداتون کنیم اما چیزی برای برقراری تماس پیدا نکردیم.
متعجب به سرهنگ نگاه کردم .
_: یعنی میخواین بگین که شما به من زنگ نزدین؟!
سرهنگ: کسی به شما زنگ زده؟
_: بله. به من گفت که از طرف اداره پلیس زنگ میزنه و پدرم ناپدید شده!
سرهنگ رفت تو فکر و زیر لب گفت: خیلی جالبه! یعنی کی میخواسته شما رو به کره بکشونه؟
_: نمیئونم.
سرهنگ کاغذ و خودکاری رو به من داد و گفت: لطفا شماره تماستون رو بهم بدین و تا اطلاع ثانوی از سئول خارج نشینو
بعد کارت خودش رو هم که شماره ش توش بود بهم داد.



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 اسفند 1391 توسط Atena | نظرات()
What is a heel lift?
دوشنبه 16 مرداد 1396 01:51 ب.ظ
Wonderful beat ! I would like to apprentice while you amend your web site, how could
i subscribe for a blog site? The account helped me a acceptable deal.
I have been tiny bit familiar of this your broadcast provided bright transparent concept
Foot Problems
یکشنبه 15 مرداد 1396 05:39 ب.ظ
Hi there, I discovered your website by means of Google even as looking for a related topic, your web site got here up,
it appears great. I've bookmarked it in my google bookmarks.


Hello there, just turned into alert to your blog thru
Google, and found that it's really informative.

I'm going to watch out for brussels. I'll be grateful in case you continue this in future.
Lots of folks will likely be benefited out of your writing.
Cheers!
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 10:08 ق.ظ
What's up i am kavin, its my first time to commenting anywhere,
when i read this post i thought i could also make comment due
to this sensible paragraph.
★tara.baby's.B.A.p★
یکشنبه 4 فروردین 1392 07:58 ب.ظ
سلام آتناجون داستانت جالبه به منم سربزن وبتون عالیه
پاسخ Atena : مرسی عزیزم حتما سر میزنم!
نلی
دوشنبه 28 اسفند 1391 06:34 ق.ظ
میگم پس کی بوده زنگ زده؟
ایان که دیمون سالوادور خودمونه خیلی آدم باحالیه
مرسی زیزم خیلی خوب شروع شدوممنونمممممم
پاسخ Atena : بعدا خواهی فهمید
ارهههه پسر باحالیه
خواهش!
راستی تو با بکی هستیاااا نگران نباش!
negar
دوشنبه 28 اسفند 1391 02:29 ق.ظ
وایییییی آتی خیلییییییی خوب شروع شدهههه آخیییی ایان چه مسر خوفیه همون پسره نیست تو ومپایر دیاریز؟؟ میگم واقعا نلی با بکی نیست؟؟ نلی وقتی فهمید با بکی نیست اشک تو جشاش جمع شد هیییییی ولیییی ورودت به کره مبارکههه راستی کی بهت زحگ زد؟ اینجا چند سالته؟؟
مرسییییییییی خیلیییی عالیییی بوووووووود
پاسخ Atena : مرسییییی
خیلییییییییییییی
اره خودشه
چراااااااا هست نلی با بکی هست!
مرسییییییییی
نمیدونم بعدا میفهمی
حدودا 22 ساله هستم
خواهش!
سارا
یکشنبه 27 اسفند 1391 11:20 ب.ظ
سلااااااااااااااااااااااااام.هه هه هه من اولین باره میام وب مرکزی..هه هه هه داستان به نظر هیجانی میاد...خیلی خوب مینویسی..منتظر قسمت بعد هستم....
پاسخ Atena : سلااااااااااااااام!
خوش آمدیییییی
بله بله پلیسی و هیجانی
حتمااااا!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
نظر سنجی
» نظرتون در مورد وب در اولین نگاه؟






صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار امتیاز دهی

face

کد آهنگ